احساس لعنتی

پست قبلی نالیدم و قرار شد برنامه بریزم. من فرقی بین این ریختن و قبلی ها ندیدم و همین طور هم شد. ۲ روز گذشته و من اینجام. درست حدس زدید! من تا الان دوبار بیشتر به برنامه نگاه نکردم.

امروز تویه دانشگاه حوصله هیچی نبود، منم شبیه شدم به همه کسایی که خستن. یه مدت نبودم اما الان دوباره همرنگ شدم، دوباره سیاه شدم.

مدت ها بود که فیلم ندیده بودم و می خواستم امروز یا فردا حتما یه فیلم ببینم. این چند وقت، چند باری اسم “the fault in our star” رو شنیدم و تصمیم گرفتم که ببینمش.

هشدار خطر لوس شدن فیلم 😐

فیلم درباره زندگی دختر جوانی هست که دچار افسردگی شده، دلیل افسردگی سرطانه. هزل دیدی به آینده نداره و تویه تنهایی خودش به زندگی ادامه می ده. با اسرار مامانش به کلاس درمانی میره و اونجا برای اولین بار با گاس آشنا می شه. شروع می کنند به شناختن هم. عاشق شدن به نحو عالی در این فیلم به تصویر کشیده می شه و این از جذاب ترین بخش های فیلم هست. حرف هایی که می زنند و کار هایی که می کنند. حدس آخر داستان سادس عشق بین این دو باعث می شه که با سرطان مبارزه کنند و سلامت خودشون رو بدست بیارند، با هم ازدواج می کنند و … . واقعیت اینه که من دوست داشتم فیلم اینطوری تموم بشه اما نشد. آخر فیم گاس مرد با وجود تمام عشقی که وجود داشت، با وجودی اینکه زنده موندن گاس تمام چیزی بود که هزل و گاس می خواستند اما گاس مرد.

این لحظات عالی تموم شدند و دیگه تکرار نمی شند.

من سرطان ندارم اما منم یک روز می میرم. با این حال ارزش زندگی من در این لحظه خیلی کمتر از زندگی هزل و گاس هست. احساس حقارت می کنم.

گاهن فکر می کنم ارزش زندگی با اون سختی بدست میاد و ارزش زندگی با سرطان خیلی بالاست. من هیچ وقت سرطان داشتن رو حتی ذره ای نمی تونم درک کنم. من یه سرما خوردگی ساده داشتم این همه زندگیم بهم ریخت، چه برسه به سرطان.

فیلم پر از لحظه های پر معناست، صحنه ها با دیالوگ های با ارزش، اما به نظرم بهترین لحظه یکی از آخرین هاش هست. وقتی که گاس و ایزاک تویه کلیسا هستند و از هزل می خوان که بیاد. گاس می خواد که تویه مراسم ختم خودش باشه. می خواد که سخنرانی های مراسم رو بشنوه. این یعنی هر سه این جمع می دونن که مرگ به ادامه داشتن این احساس پایان خواهد. این یعنی پذیرش مرگ با این حال که ما میدونیم گاس تمام فیلم از فراموش شدن ترس داره، از اینکه تمام دنیا نشناسنش. منم این ترس رو گاهی اوقات حس می کنم. اما چطوری امکان داره که گاس با این ترسش کنار اومده باشه. به نظرم یکی دیگه از بهترین لحظه ها صحبت هایی هست که هزل و گاس تویه اخرین پارک رفتنشون می کنند. وقتی گاس می گه دوست داشتم همیشه یه داستان عالی برای گفتن داشته باشم. و جواب هزل :

I’m mad because I think you’re special. And is that not enough?You think that the only way to lead a meaningful life… is for everyone to remember you, for everyone to love you. Guess what, Gus. This is your life, okay? This is all you get. You get me, and you get this world, and that’s it. And if that’s not enough for you, then I’m sorry, but it’s not nothing. Because I love you. And I’m gonna remember you.

منم روزی خواهم مرد.

امیدوارم منم یک روز از زندگی لذت ببرم. این احساس لعنتی الانم رو بار ها داشتم. احساس بی مصرف بودن. امیدوارم هیچ وقت کسی احساس نکنه بی مصرف هست. بی مصرف بودن یعنی فراموش شده. کسی که خودش رو فراموش کرده.

می ترسم انقدر از یاد ها برم که هیچ کسی نباشه که

من رو بشناسه

من رو بفهمه

من رو همراهی کنه

من رو دوست داشته باشه

نمی خوام قبول کنم اما به نظرم الان

خودم رو نمیشناسم

خودم رو نمی فهمم

خودم رو همراهی نمی کنم

خودم رو دوست ندارم

Warrior

۹۸ درصد فیلم ها واقعیت رو نشون نمی دن، مشکلی نیست این طبیعیه اما فقط بعضی هاشون مفهومی هم دارند. درک این مفهوم شانس می خواد، خیلی وقت ها فیلم رو می بینیم و تمام، اما اگه فیلمی دیدی که حسی رو درونت به وجود آورد،‌حسی که دوست نداری تجربش کنی، حسی که مدت ها ازش فراری هستی، اون فیلم ارزش داره.

هرکسی دوست داشتنی هایی داره که حاضر می شه براشون بجنگه، براندون برای آسایش و راحتی همسر و دختراش، تامی به خاطر قولی که داده بود و پادی(:-؟) برای پسراش، همه و همه حاضر بودن که بجنگن. زندگی هر کسی با ارزش ترین دارای که هرکسی باید داشته اما وقتی شما حاضر می شین با ٰارزش ترین دارایتون برای کسی بدین، اون فرد رو باید عمیقا دوست داشته باشین. منظورم از زندگی صرفا زنده بود نیست، زندگی یعنی کاری که دوست داری بکنی و از اون لذت ببری. خیلی ها فقط زنده اند و براشون تفاوتی رو نمی کنه که فردا هم زنده باشن یا نه، ولی برای بعضی ها فردا پر از شادیه. اما وقتی حاضری از زندگیت بگذری و برای آسایش دوتا دختر کوچولوت وارد مبارزه ای بشی که فقط ۲ نفر واقعا امید دارن که ببری، حاضری برای اینکه دوباره دله پسراتو بدست بیاری هر حرفی رو ازشون بشنوی، حاضری برای خانواده دوستت تویه مسابقه ای شرکت کنی که ممکنه فلج بشی،‌ اونوقته که باید عمیقا دوست دشت تا ارزش زندگی کمرنگ بشه.

اما من مدت هاست نجنگیدم، مدت هاست که نجنگیده تسلیم می شم،‌ مدت هاست که بقیه برام می جنگن و من فقط نگاه می کنم. مدت هاست وقتی کاری رو انجام میدوم هیچ کس به خاطر خودم باور نداره که من می تونم، درواقع خودم هم باور ندارم. وقتی می گم می خوام کاری رو انجام بدم از تک تک نگاه ها متوجه می شم که هیچ کس حتی ذره ای به این باور نداره که ممکنه منم برنده بشم. نه اینکه کسی حمایتم نکنه مامانم همیشه هست و منم همیشه پشتم به مامانم گرمه اما خوب می دونم که ۹۸ ذهنشون مطعمنه که من می بازم و همینم هست که ارزش حمایت مامانم رو n برابر می کنه(چه قد حاضرین از کسی که می دونین می بازه حمایت کنین و زندگیتون(همون تعریفی که بالاتر کردم) براش بزارین؟) اما تنها کسی که تویه اون اعماق باور داره خودمم و همینمم منو تا ایجا کشونده. اگه بر اساس امار بخواهیم بحث کنیم من ۸۹ درصد زندگی رو تاحالا باختم، نه نه باخت واژه خوبی نیست، باخت ارزش داره کاری که من کردم ارزشش از باخت هم کم تر بوده، من ۸۹ درصد زندگیم رو نجنگیدم، کسی که نمی جنگه نمی بازه. من می ترسم که بجنگم، من مدت هاست که از جنگین می ترسم، من مدت هاست که از باختن می ترسم. کسی که می جنگه می دونه که ممکنه ببازه اما بازم وارد میدون جنگ می شه و این یعنی جنگجو به تمام مفهوم کلمه. شاید من چیزی رو بیشتر از زندگیم دوست ندارم…. این دروغه من زندگی نمی کنم که بخوام دوستش داشته باشم. اگه همین خانواده دوست داشتنیم هم نبود بعد مرگ هیچ چیزی نبود که غصه نداشتنشو بخودم. من می ترسم،می ترسم که ببازم، می ترسم که زندگی کنم.

من وافعا دوست نداشتم که کسی مسابقه آخر رو ببره، مسابقه ای که برد/باختش برات ناراحت کننده باشه، ارزشش نباید تویه بردن باشه، باید جایه دیگه ای دنبال ارزش مسابقه بگردی….

اما مفهومی که من از این فیلم درک کردم که برام خیلی ارزش داشت. توبه اون مبارزه آخر وقتی براندون و تامی راهه بازگشتی ندارن، وقتی انقدرذهنت داغونه که حتی نمی خوای یک نفس دیگه هم بکشی، وقتی شروع می کنی به جنگیدن،  وقتی که در حد مرگ کتک خوردی، وقتی توان پاشدن رو نداری دیگه مهم نیست ببازی یا ببری مهم اینه که انتخواب کردی بجنگی، مهم اینه که جنگجو بودی.

 

Nebraska 2013

امروز ساعت ۱۰ از خواب پاشدم. می خواستم پروژه جاوا رو شروع کنم اما بعد از صبحانه یه دیده کلی به پروژه که تو ذهنم انداختم، اون حس ناراحتی(نامطمعنی) رو حس کردم، ریست کردم و به ویندوز رفتم تا دوتا بزنم. کل روز رو به دوتا مشغول شدم وقتی یه هاست پیدا می شد که پینگش خوب بود از خودم تا آخر بازی  یادم می رفت. حدود ساعت ۵ دیگه خسته شدم دلم نمی خواست برم تویه بازی دیگه، خواستم برم تئاتر. اول همه چی درست شد و با فرشاد هماهنگ شد ساعت هشت بریم. ۱ ساعت و خورده ای وقت بود و می شد تقریبا یه فیلم رو دید. چند هفته ای می شه فیلم ندیده بودم. با خودم گفتم نبرسکا رو ببینم و اگه حوصلم سر رفت یه فیلم دیگه رو امتحان کنم. تا زیرنویس پیدا کردم خورده ای زمان رفت و می شد ۱ ساعتش رو ببینم.

Spoiler Alert

فیلم با فضایی آروم شروع میشه و این فضا تا آخر فیلم ادامه پیدا می کنه.( توصیه می کنم فیلم رو آخر شب ببینین تا کیف بیشتر داشته باشه.) داستان پیرمردی که می خواد برای گرفتن ۱ ملیون دلاری که فکر می کنه برنده شده به لینکون بره. پسرش کوچیکش که فروشنده لوازم صوتی و تصویری هست و اخیرا رابطش با دوست دخترش بهم خورده تصمیم می گیره پدرش رو به لینکن به ببره.  بین راه به شهری که در اون به دنیا اومده و بزرگ شده توقف می کنند و خونه برادرش که سال ها ندیدنش چند شب می مونن. طبق روال فیلم ها انتظار داریم که اتفاقاتی بیفته تا نقش های داستان بیشتر هم دیگه رو بشناسن و خوب این اتفاق هم می افته.

اما هدف من از این نوشته بیان کرده فیلم نیست چون فیلم خیلی بهتر از من اینکار رو می کنه :). بیشتر هدفم از این نوشته بیان کردن قسمت هایی از فیلم هست که برام معنی داشت.

nebraska1
پیرمرد ها

عده ای آدم پیر که در فاصله چند سانتی هم نشتن اما غریبه هستند. شاید قسمت عذاب آور ماجرا این باشه که اینها برادرند و در این سن انقدر از هم فاصله گرفتن که هیچ حرفی به جز مدل ماشین چند سال پیش ندارند به هم بزنن. این شرایط برای من آشنا هست، بار ها پیش اومده که با کسی پیاده راه می رفتم و یا جایی بودم و هیچ حرفی نداشتم بزنم. در واقع من همیشه اون کسی بودم که از هیچی حرفی ندارم. گاهی وقت ها برام مهم نیست چه اتفاق هایی هم می افته. البته هنوز هم برام مهم نیست اون دختره تو اون کلاس که جزوشو به اون پسره نداده (منظروم حرفای خاله زنکیه) اما برام مهمه بدونم که  چرا یکی ناراحته و یا چه اتفاقی مهمی داره دور و برم می افته. خیلی وقت ها به این فکر می کنم این ارتباطات باید دوطرفه باشه و تا خودم از ناراحتی های خودم جرعت نکنم با کسی حرف بزنم ( به کسی اعتماد کنم) کسی هم حاضر نیست با من حرف بزنه( به من اعتماد کنه). واقعا دوست دارم همه این حسو به من داشته باشن که اگه یه حرفی به من زدن هیچ جا نمی ره و دوست دارم منم این اعتماد رو بتونم به کسی بکنم. این عکس برام مهمه چون به نظرم اگه همین طوری پیش برم ۳۰ ساله دیگه تو همچین اتاقی با همه غریبه باشم هرچند که الان هم اوضاع چندان تفاوتی با ۳۰ سال دیگه نمی کنه.

 

نه

نه

این دیالوگ به من می گه که قراره داغون بشم. گاهی وقت ها به همه چیز آره می گم و گاهی وقت ها به همه چیز نه، انگار هیچ ملاک خاصی نیست. در واقع گاه وقت ها نمی تونم به کسی نه بگم و گاهی وقت ها چون می خوام محکم باشه به همه چیز نه می گم. انگار همیشه باید از یه لبه بوم بیفتم. درصد گاهی های اول بیشتره هر از گاهی رو مود دوم می رم. من می بینم که یکی داغون شده و انگار من داغون شده  خودم رو می بینم

nebraska6 nebraska7

یکی از دلایلی که اومدم مشهد دوری از خانواده بود. احساس کردم اون جمعی از خانواده رو که من دوست دارم نهایتا ۵-۶ ساله دیگه هست و بعد کاملا عوض می شه. من برگشتم تا از این چندسال نهایت استفاده رو بکنم. دوست ندارم ۲۰ ساله دیگه حسرت این چند سال رو بخورم. اما این چند سال هم داره از جلو چشمم می گذره و من فقط نگاه می کنم.

nebraska8 nebraska9 nebraska10

من کار های زیادی رو می خوام بکنم از یاد گرفتن ویالون، سفر کردن و کوهنوردی گرفته تا ساختن یه سرور خونگی برای دانلود کردن و غیره اما تنها کاری که می کنم این روزها دوتا زدن و بس.  من با بازی مخالف نیستم و همی شه از طرفداراش بودم اما اگه چیزی برات تبدیل به مخدر بشه باید جدیش بگیری.  باز می ترسم ۱۰ سال دیگه برام هیچ چیز مهم نباشه و هیچ یک از کار هایی که دوست دارم تو زندگیم کرده باشم رو انجام نداده باشم. فقط نوعه مخدرش رو عوض کرده باشم. این دیالوگ ها آینده ای رو به من نشون داد که اگه من تغییر نکنم، دچارش می شم.

nebraSKa

من آدمی هستم که سعی می کنم همیشه همه رو راضی نگه دارم و کاری کنم که همه آخرش خوشحال باشن. یا بهتر بگم می ترسم که کسی از من نارحت باشه، ترس از اینکه دشمنی داشته باشم می ترسم که مسخره بشم( جدیدا یه راهه حلی پیدا کردم برایه اینکه مسخره نشم اول خودم،‌خودم رو مسخره می کنم تا طرف بیخیال بشه! راجع به این باید حتما یه بار بنویسم)  اما می دونم و نمی خوام باور کنم که نمی شه همیشه همه راضی باشن. بعضی ها براشون آرامش و شادی تو هیچ ارزش نداره و نمی دونم می تونم توی زمان مناسب برای خودم یا کسی که دوستش دارم مشت بزنم یا باز خواهم ترسید که یکی رو ناراحت کنم:(

nebreska13

همه این ها رو گفتم اما نکته اصلی موند. خیلی از جاهای فیلم من یاده رابطم با بابام( و مامانم) می افتادم. برام گفتنش سخت و نوشتن سخت تر هست. رابطه من و بابا ( کهاحتمالا فقط مربوط به من نباشه و خیلی های دیگه هم درگیر همچین مشکلاتی باشن). نفهمیدن همدیگه، صحبت های الکی، انتظار عالی و بی عیب بودن پدر از فرزند( من هیچوقت همچین انتظاری رو از هیچکی ندارم چون می دونم چه تاثیری بدی به ادم میزاره :(‌ )، بی دلیل بودن کار های پدر از نظر فرزند و …. . بین من و بابام هیچ وقت هیچ حرفی زده نمی شه. نه من از زندگیم(زندگی شخصی یا حتی خیلی از موارد غیرشخصی) می تونم به بابام بگم و نه بابام به من می تونه بگه. شاید می ترسم که تو ماشین هیچ حرفی نزنیم و من احساس غریبه بودن بکنم. دوست دارم بتونم بابام بیشتر حرف بزنم اما به نظرم هیچ وقت نتونم. خوشبختانه روابط با مامانم بهتره، اما فکر می کنم هیچ وقت نتونم با مامانم هم حرف بزنم. احساس می کنم هرچی بیشتر حرف بزنم باعث می شم کمتر به من اعتماد کنن.

nebraska15

به نظرم نقطه اوج اون شبی هست که وودی می گه “واسه شما پسراست” و این جمله  به من میگه در اون اعماق وقتی هنوز برای همدیگه مهم هستیم و اهمیت داریم. فکر می کنم به امید اینه که خیلی هامون به زندگی ادامه می دیم و منتظر اتفاق های خوب هستیم

nebreska14

اما با همه این ها لحظات خوب کنار خانواده همیشه هست و فقط باید اون لحظه حواست بهش باشه تا بتونی ازش لذت ببری.

nebraska4

به نظر من نبرسکا کاملا ارزش ۲ ساعت رو داشت ( + گوش دادن به آهنگ آخرش) و من راضیم که امروزم کاملا به بیهودگی نگذشت. این نوشته ها برداشت های من بودن وطبیعتا برای هرکس مفهوم خودش رو داره و این از موارد فیلم خوب هست 🙂

nebraska5

یکی از زیبایی های فیلم آهنگ هاش بود. موسیقیش آرامش خاصی داشت. وقتی دونبال دانلودش بودم متوجه شدم آهنگساز آقای به اسم Mark Orton هست و قسمتی از آلبوم توی سایتوشن و کامل اون برای فروش قرار داره. از اون جایی که ما تو این نقطه از جهان هستم و امکان خریدن البوم برایمان ممکن نیست. با ناراحتی تمام اقدام به دانلود غیر مجاز آهنگ ها می کنم. همین طور که فیلم دانلود شده است.

nebraska12

پ.ن۱: امیدوارم دفعه های بعد که خواستم ا ز یه فیلم بنویسم با پیوستگی بیشتری بنویسم