شمال پاییزی ۹۴ – روز چهارم و آخر

اتفاقات روز چهارم خیلی متفاوت از روز اول نبود، ولی ارزش آن ها یکسان بود. صبح قرار شد که ما پیاده سمت بازار اصلی شهر بریم. من و سپهر و پسرخاله به سمت بازار رفتیم. تلاش کردیم از کوچه ها مسیر جدیدی پیدا کنیم. این پسرخاله عجیب پایه راه رفتم هست و من حدس می زنم انرژی اش پایان ناپذیر است. خلاصه از اولین فرعی به جهتی که احتمالا درست بود پیچیدیم. یک ۲۰ دقیقه، نیم ساعتی تویه کوچه ها بودیم و به چپ و راست می پیچیدیم. وقتی رسیدیم به بازار هنوز بقیه نرسیده بودند و یکم تویه بازار چرخیدیم. یک مسجد برای دست شویی هم پیدا کردیم. وقتی بقیه رسیدند، سمت بازار میوه رفتیم. پرتقال، ماهی، یک میوه بزرگتر از گرینفرود، نارنگی، کلوچه، لوبیا سبز(فک کنم) و تخم غاز نتیجه این گردش بود. بعد ما(گروه صبح) به سمت دریا رفتیم و بقیه هم با ماشین آمدند. تفاوت دریا دیروز، آروم تر بودنش نسبت به روز اول بود. هوا کمی رو به خنکی بود. چون دریا آرام بود،قایق ها برای گشتن بودند. ۲ قایق گرفتیم. یکم که از ساحل دور شدیم، باهامون صحبت کردند که ۲۰ تومن اضافه تر بگیرند، تا دوری هم تویه شهر بزنند و ما هم قبول کردیم.بعد از قایق سواری کنار دریا زیرانداز انداختیم تا ناهار بخورم. برخلاف دریای آرام که لذت فراوان داشت، بعضی تفریحات علاقه ای به سکوت نداشتند. موتورچهارچرخ قابل قبول هست اما تفریح عجیب تر دیگری زیاد مشاهده می شود. برای این این تفریح یک ماشین نیاز داری، صداش آهنگش رو تا ته زیاد می کنی در حالی که اصلا برات مهم نیست تویه این حجم صدا فقط خش خش می شنوی سپس کنار ساحل با سرعت ۵ کیلومتربرساعت راه می روی و قلیون می کشی. خوشبختانه بعدظهر دیگه از این دوستان خبری نبود. تا نزدیک غروب کنار دریا بودیم، ناهار خوردیم و چند گلی فوتبال زدیم. من خیلی بازی نکردم چون از صبح خسته بودم و ترجیح می دادم دریا رو نگاه کنم. من دریای خروشان رو بیشتر دوست دارم، دریا آروم نمی تونه به ذهنم غلبه کنه ولی وقتی به دریا مواج نگاه می کنم و می شنومش ذهنم خالی و پر از آرامش می شود. دلم می خواست تا بعد غروب هم کنار دریا باشیم ولی شرایطش نبود.

از دیشب تا الان خیلی سریع گذشت. تقریبا یک شب مشابه شب پیش داشتیم ولی آروم و بجای جیگر آش داشتیم که خوشمزه شده بود. صبح خاله با سپهر ساعت ۶ را افتادند تا شب مشهد باشند و بچه ها به مدرسه برسند. ما فقط وقت کردیم نیم ساعتی با مامان جای ساحل سنگی نزدیک ویلا بریم و ساعات آخر این آخر هفته عالی رو تموم کنیم و بعدش ناهار آخر رو خوردیم و به سمت ترمینال راه افتادیم. برای ۲ بلیط داشتیم و بعد که رسیدیم اتوبوس نیامده بود و آژانس حتی به خودش زحمت نداده بود که زنگ بزنه و گفت که احتملا یادش رفته. اگه جای بابام بودم از کوره در می رفتم:|.حدوده ۷ هست، سوار اتوبوس هستم و تازه از گرگان خارج شدیم. جز شرح تفصیل ویلا تقریبا همه چی رو نوشتم و پرونده این مسافرت هم اینجا بسته می شه. برای ویلا هم وقتی عکس ها رو اضافه می کنم توضیح می دهم. حدود ۶ صبح به مشهد می رسیم و باید ۸ دانشگاه باشم. کلی کار دارم که این چند روز تقریبا حتی بهشون فکر نکردم.

در باز هم در پله مبل

پ.ن۱ : دیگه حوصله نکردم از ویلا بنوسیم.

پ.ن۲: مسافرت خوبی بود

پ.ن۳: روز یکم