لذت نوشتن

این روزها خیلی دلم برای نوشتن‌های قبلا تنگ شده. حس آرامش که موقع نوشتن داشتم را مدت‌هاست تجربه نکردم. وقتی خاطرات گذشته را مرور می‌کنم، معمولا اتفاق‌ها را به یاد ندارم، حس‌ها کمتر. اما حس کنترلی را که موقع نوشتن بعضی از این پست‌ها داشتم را یادم هست. اما چرا بعد از مدتی کمتر نوشتم؟ چرا شرط ماهی یک نوشته را زیر پا گذاشتم؟ احتمالا دلیل اولش تنبلی هست. تنبل شدن در نوشتن. گاها به صورت جست و گریخته تو سررسید یا گوگل‌داک یا گاها نظر یک پست وبلاگی می‌نوشتم اما حس مسولیت نسبت به آن‌ها قابل مقایسه با اینجا نبود و نیست. خواستم پس از مدت‌ها مطلبی بنویسم، از حس و حال این‌ روزهام بگم. اینکه پس از مدت‌ زیادی دروغ‌هایی که می‌گفتم، حالا باورم شده و زندگی را برایم غیرممکن کرده‌اند. از استرس‌ آینده، از سربازی، از کارهام که الان به طرز احمقانه‌ای در هم گره خورده‌اند. از اینکه هنوز به صورت متوالی تنهام(لیترالی تنهام). از ترس تهران، از ترس اینکه بقیه را از خودم ناامید کرده‌ام. می‌تونم این لیست را تا چند صفحه ادامه بدم. فکر نکنم این نوشته طولانی بشه، چون همین الان هم حس خوبی نسبت به ادامه‌اش ندارم. هر چند خط که می‌نویسم، بین‌اش توییتر را چک می‌کنم.

نمی‌دونم، فقط امیدوارم بعدا بیشتر بنویسم. شاید بهترین کمکی که می‌تونم به خودم بکنم، همین نوشتن باشه :/

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *