نخستین نوشته

الان که میشمارم این ششمین وبلاگی هست که ساخته ام، مدتی در آن ها نوشته ام و خوب بر اساس شواهد(این وبلاگ) رها شده اند. اینکه چرا رها شده اند می تونه دلایل مختلفی داشته باشه ( یا تراشیده بشه) اما در راستا نپیچاندن خود، اصلی ترین و مهمترین دلیل گشادی ناب است و به راستی اگر من دلیلی جز این در ادامه نوشته بیان کنم، دروغی بیش نیست.

خوب پس چرا من بنای این وبلاگ رو پایه ریزی کردم؟ نخستین فکری که به ذهن می رسد این است که انسانی شاید کم شعور و یا بی شعور هستم. چرا بی خود فکر خود را درگیر کنیم؟  من این فرضیه رو رد نمی کنم( فرضیه اثبات شد 🙂 )، اما همیشه این گفته خودش را  به هر ماجرایی اضافه می کند:

 

این دفعه دیگه فرق  داره

هر کسی که برای اولین بار این جمله رو  گفته حتما و قطعا و یقینا (و کلی ان دیگه …)  اولین نفری بوده که مسخره بودن این جمله رو درک کرده. البته در افسانه ها آمده که بعضی وقت ها این جمله حالت مسخره ای نداشته و به شیوه حماسه واری گوینده جمله را به قله های موفقیت رسونده، که مطمعنا ما با قصه و داستان کاری نداریم و می دانیم این جمله در این نوشته حالت مسخره ای داره و سر انجام این وبلاگ هم مشابه قبلی هاست  و تنها سودی که برای من داره وقتی وبلاگ بعدی درست میکنم در  نخستین نوشته می نویسم  “… که میشمارم این هفتمین وبلاگی هست که …” پس این وبلاگ از همین الان سود خودش رو داده و از این نظر رهاست.

مدتی در این وبلاگ هم می نویسم و رهایش می کنم.

کار بیهوده
کار بیهوده

پ.ن۱: نا گفته نماند، نویسنده این نوشته در اعماق دلش آرزو دارد این مدت طولانی تر از اونی باشه که فکر می کنه اما همه می دانیم که این آرزو جایش همان اعماق هست و بس.

۲۴ فروردین ۱۳۹۳

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *