دلشوره همیشگی یا شور درون

اگه بخوام از حال و هوای این روزهام بگم احتمالا نتونم درست توصیفش کنم، از این جهت که چرا هست، از کجا میاد و تا کی می خواد بمونه و یا از طرفی دیگه من تا کی می خوام تحملش کنم. اما شاید بشه با یسری کلمات مفهوم رو برسونم و از این جهت که حدس می زنم تقریبا همه این احساس رو زمانی داشته اند یا هنوز باهاش درگیر هستند: عدم اطمینان، نادرست بودن یه چیزی، مبهم بودن. شاید قسمت ناراحت کننده ماجرا همین عدم اطلاعت نسبت به این حس باشه. یه دلشوره همیشگی که هروقت تنهایی به سراغت میاد، قبل خواب، اول صبح، توی اتوبوس، موقع ناهار و … . خوبی و بدی این احساس رو نمی تونم بگم. شاید باید اینم خاکستری دید. باعث ناآرومی می شه اما یه محرک هم هست،‌ یه صدایی که می گه : ” هویییی لعنتی! تو که بازم که هیچ کاری نمی کنی”. البته اینم خودش بحث داره دقیقا چه انتظاری از من قبل خواب یا تو اتوبوس داره ؟ اما اینکه این حس و این صدا همیشه باهات باشه و تو هیچ راه فراری جز پرت کردن حواست به جایی که نتونه بیاد نداری مثل حرف زدن با کسی، فیلم دیدن یا بازی کردن. این کشمکش رو همیشه داری اما هیچ وقت ساکت نمی شه 😐 .

اما چرا اینارو نوشتم ؟ بی شک دلیلش دیدن این نوشته از بلاگ یک ریال هست. پست ترجمه ای از نوشته بلاگ Zen Habit هست.

نوشته جوابی به ایمیل یه دختر۱۵ ساله در مورد آینده هست. این نوشته برام خیلی معنی داشت چون جملاتی رو گفت که توصیف این روز های من هست. توی نوشته از مشکل که در پاراگراف اول گفتم به اسم “ناراحتی” نام می بره و راه حلش

یاد بگیرید با ناراحتی‌ها کنار بیایید.

هست. این به من گفت نباید برای نابودیش تلاش کنم بهتره باهاش کنار بیام. توصیه های عالی می کنه اما وقتی به جمله:

اگر شما بتوانید با رنج (discomfort) و عدم‌اطمینان (uncertainty) کنار بیایید، هر کاری را می‌توانید انجام دهید.

این جمله رو عمیقا درک می کنم، بار ها و بارها به دلیل این ۲ حس از انجام کار ها ناتوان مومدم،‌ وقتی این حس ها مثل نایت استاکر دنبالت می فته و تا نکشتت ول کنت نیست.  جدی می گم هیچ راه فراری ندارین و رنج واقعی وقتی حس می شه که تسلیمش می شی. من بارها و بارها به این ها تسلیم شدم. اگه تجربه کرده باشین، که شک دارم کسی روی زمین تجربه نکرده باشه، می دونین که چه لحظات بدی هستش. اما نکته خوب ماجرا حداقل برای اینه که دربارش خوندم و الان دارم در موردش می نویسم. پیشنهاد های پست در ادامه واقعا خوبه مخصوصا

غلبه بر عدم تمرکز و به تعویق انداختن کارها

که درستی این جمله لعنتی بر هیچ کس پوشیده و چه بالاهایی که سره زندگی من تا الان نیاورده :(. اما خوب حل کردن مشکل با شناختنش و فهمیدن صورتش شروع می شه :). و در نهایت آخر نوشته با پاراگراف

شما می توانید هیچکدام از این کارها را نکرده و یک زندگی ایمن و راحت و خسته کننده داشته باشید. یا می توانید همین امروز شروع کرده و ببینید دنیا چه چیزی را به شما پیشنهاد می کند.

باعث می شه شروع کنیم و ببینیم زندگی چه چیزی رو می خواد به ما پیشنهاد بده :)).

الان که این ها رو می نویسم هنوز این دلشوره با منه اما یه تفاوتی با چند ساعت قبلش داره.

۱) از آقای محبی به خاطر دوباره راه انداختن ۱-ریال و همچنین نوشته هایی که می نویسم تشکر می کنم 🙂

۲)وبلاگ زن هبیت هم وبلاگ خوبیه 🙂

پ.ن۱:امیدوارم بتونم اینجا رو گردگیری درست حسابی بکنم

پ.ن۲: در نوشته گزارها از این حس به اسم شور درون نام برده شده که الان به صورت کاملا شانسی به این پست رسیدم. به نظرم این پست تکمیل کننده پست من هست 🙂 توصیه شدید می کنم که بخونینش

یک دیدگاه برای “دلشوره همیشگی یا شور درون”

  1. خودم که می تونم کامنت بزارم 🙂
    الان یعنی ۲۱/۳/۹۳ من به این جمله ایمان آوردم
    “اگر شما بتوانید با رنج (discomfort) و عدم‌اطمینان (uncertainty) کنار بیایید، هر کاری را می‌توانید انجام دهید.”

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *