نوشته های پراکنده ۱

۱)ناراحتم از این که قول ماهی یکبار نوشتن را زیر پا گذاشتم. حدودا ۲ ماهی هست که هیچ در وبلاگ ننوشته ام. نه اینکه تلاشی نکرده باشم. سه چهار تایی نوشته ناتموم و یکی ۲تا پاراگراف دارم ولی هیچ کدومشون نزدیک به منتشر شدن هم نیستند و فکر نکنم هیچ وقت تمومشون کنم. خواستم سفرنامه ۲ روزی که به رادکان رفتیم رو بنویسم ولی نشد. جمله هایی که به ذهنم می رسید یا مسخره بودند یا بی نتیجه. نمی دونم سخت‌گیر تر شدم یا گشاد‌تر.

۲)این روز ها احساس می کنم آرامش بیشتری دارم. بگی نگی حواسم بیشتر به اطرافم هست و کمتر توی فکرهای چرت پرت غرق می شم. سعی می کنم وقتی مسیری رو پیاده روی می کنم بیشتر به اطرافم توجه کنم. نماهای ساختمان ها،‌ تعداد طبقاتشون، درخت های توی راه و یا به  مغازه ها، اینکه کی چی می فروشه، کی چی می خره. اینکه کی چی کار می کنه و یا می خواد چیکار کنه؟ اینطوری اطرافم رو بیشتر حس می کنم. هم اطرافم رو بیشتر درک می کنم هم لذت بیشتری از پیاده روی و هوا می برم.

۳) قبل تر ها وقتی شروع کردم به خوندن وبلاگ ها، پست های می دیدم که نویسنده پارگراف های متفاوتی رو با شماره جدا کرده بود و از موضوعات متفاوتی گفته بود. هنوز دوست دارم از اتفاقاتی که برام پیش میاد، ایده هایی که پیداشون می کنم و یا کتاب هایی که می خونم بنویسم ولی خیلی تنبل شدم. شاید این شیوه نوشتن کمکم کنه که بیشتر و بهتر بنویسم.

۴) ۵ دفیقه مانده تا نیم ساعت از ۲ نصف شب و یا ای ام بگزره. امروز ساعت ۲ ظهر از خواب پاشدم و الان به زحمت و با گرد کردن ۱۲ ساعت هست که بیدارم. وقتی بیدار شدم ناهار خوردم و بعد شروع کردم به دوتا زدن تا ۱۰ شب.۳ تا بازی خیلی خوب پیش اومد. بقیش با انصاف افتضاح بود. اولیش تاسکی بودم، دومی که برای خودم هم عجیبه، اس افی بود که نشستم. خیلی فراتر از حد انتظارم بود(حالا یه ویورم بود:| ). بازی سوم که تا وسطای گیم باخته بودیم ولی برگشتیم. دارک سیر بودم و تا دقیقه ۳۰ مکانز نداشتم :/. یکی دوتا درگیری خیلی تخیلی گرفیتم(که البته بقیه تیم(لینا-نیکورفوبوس-جایرو-سنتار) هم بی تاثیر نبودن :)) ) آقانیم آوردم. این بازی تاثیر اولتی دارک سیر رو با جون و دل دیدم. ۲ بار چسبیده بودیم به برک های مید و ۱ مین تا باختن فاصله داشتیم. خلاصه گیمی بود که جدا کام بک شد. همو جمع می شد بری تی آی۶٫ از امروز تا الانش راضیم. احساس نمی کنم چون تمامش رو بازی کردم پس روزم رو تلف کردم. ولی از این لجم می گیره که بازی می کردم تا یادم بره. خیلی کم حوصله شدم. چند روز قبل به جز رفتن تعاتر هیچ کاری نکردم. مشکلش بر می گرده که می دونم کار دارم ولی نمی دونم چی کار دارم. بزرگترین مشکل هم بر می گرده به این که بلد نیستم برای خودم برنامه ریزی کنم. همیشه وقتی می خوام برنامه ریزی کنم درگیره چطوری بودنش می شم.

۶) گاهی اوقات شرایطی پیش میاد که یک تصویر کلی از زندگی چند سال اخیریت رو می بینی. می فهمی انقدر زندگی تکراری داشتی که می شه حتی تویه عکس تمامش رو ذخیره کرد. احساس می کنی که باید تغییر کنی، دلت نگرانه. نگرانه که هفته بعد هم دوباره زندگی رو بشه تویه عکس ذخیره کرد، نگرانه که سال بعد هم بشه همین عکس رو دوباره استفاده کرد. نگاه می کنی و می بینی زندگیت در یکسری عادات احمقانه سال هاست گیر کرده و تو تنها کاری که کردی و یا می تونستی بکنی کمک کردن به این عادت ها بوده. نسشتی رویه تخت و دلت می خواد گریه کنی. دلت می خواد تغییر کنی، دلت می خواد اطرافت رو تغییر بدی، دلت می خواد عکس زندگی امروزت با فردا و دیروز فرق داشته باشه. دلت می خواد وقتی عکس زندگیت رو کنار هم می زاری، چیزی بیشتری از یک گیف بزرگ شدن یک آدم ببینی. دلت می خواد با عکس های زندگیت بشه یک فیلم ساخت.

۷)وقتی می خوای تغییر کنی، فکرهای زیادی توی ذهنت به وجود میاد که نتیجش یک ذهن آشفته می شه. نمی دونی از کجا باید شروع کنی، از چه راهی بری و حتی ایده ای نداری که چطوری بین این همه حالت انتخواب کنی. تهش این می شه که هیچ کار نمی کنی. اما خوب این بار بیایم و با یک ایده تکرای سعی کنیم این مشکل رو حل کنیم. وقتی یک مسعله خیلی بزرگ هست و هیچ ایده ای نداری که از کجا حلش رو شروع کنی. بهترین کار اینکه بتونی مسعله بزرگتر رو به یکسری زیر مسعله کوچک تر تبدیل کنی و سعی کنی که اول اون رو حل کنی و بعد با کمک این مسعله های کوچک تر مسعله بزرگتر رو حل کنی. ایده من هم درباره تغییر مشابه همین هست. تغییر به خودی و خود خیلی بزرگ هست و نمی شه شب بخوای و صبح پاشی انتظار داشته باشی همه چی خوب شده باشه. باید شکوندش و سعی کرد مسعله های کوچک تر رو حل کرد. انقدر باید ریزش کرد تا حس کنیم می تونیم این مسعله کوچک رو حل کنیم. با توجه به کد های ما الان خیلی از تابع های بازگشتی همزمان اجرا نمی شن. پس این ایده رو هم می دونیم نمی شه همزمان ۲ چیز رو تغییر داد. در کل منظورم اینه که برای تغییر کردن باید اول یک عادت، رفتار و یا فکر رو هدف قرار بدیم و سعی کنیم اضافه، حذف و یا جایگزینش کنیم.